زینبی باقی می مانم
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


مهر 1399
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    



سلام دوستان این وبلاگ توسط یک طلبه ی تقریبا تازه کار درست شده امید وارم که مطالب آن برای شما مفید باشه ........




جستجو





  گیره خدا   ...

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



[دوشنبه 1396-05-09] [ 12:07:00 ق.ظ ]





  شروعی دوباره   ...

باسلام  خدمت دوستان عزیز

دوست دارم به صورتی گفتاری و بدون استفاده از کتاب و دست نوشته با شما صحبت کنم و در ارتباط باشم ……

با اینکه به قول معروف قلمم زیاد خوب نیست ولی با توکل به خدا می خوام شروع کنم………..شروع دوباره وبلاگ نویسی البته به ی نحوی  تازه .

اول از همه میلاد حضرت زهرا رو به همه ی دوستان تبریک میگم و امیدوارم که همیشه در سایه ی عنایات آن بانوی بزرگوار باشیم.

میخوام براتون مطلبی بگم که بیشتر قدر خودمون و مادرامون رو بدونیم .

“یک شخصی اومد خدمت پیغمبر اکرم گفت : یل رسول الله من گناهی مرتکب شدم که بعید می دونم که دیگه بخشیده بشم بعید میدونم که دیگه گناهی از این بزرگتر باشه بخشودنی نیست. بعد خودش شروع کرد به گفتن ، گفت یا رسول الله ، در زمان جاهلیت که دختر ها رو زنده به گور می کردند سه تا از دخترانم رو زنده به گور کردم . خدا ی دختر چهارمی به من داد خیلی ناراحت شدم عصبانی بودم که این لکه ی ننگ به خونه ی من اومده وقتی خواستم این دختر رو بردارم به سمت بیابان ببرم برای زنده به گور کردن ، همسرم دم در التماس به من کرد ، زجه میزد که این رو دیگه نبر بگذار باشه ، من دلم سوخت گفتم باشه ،اون رو نگه داشتم تو خونه اما پنهانی بزرگش می کردیم فتا سه سال . تا سه سال پنهانی بزرگش کردیم ولی هر روز من به خودم سرزنش می کردم که تا کی می خوام این رو تو خونه پنهانی نگه دارم بالاخره چی؟

تا این که یک روزی همسرم که خونه نبود این دختر رو که سه سالش شده بود برداشتم بردم بیابون ، برای دفن کردن .یک چاله ای کندم این دختر خیال می کرد دارم باهاش بازی می کنم اول کمک می داد خاک ها رو می زد کنار . بعد که این رو گذاشتم تو همون چاله شروع کردم خاک ریختن روش ، اول خنده می کرد ولی وقتی که دید خاک روش سنگینی می کنه به گریه افتاد التماس کرد ، من بی رحم بدون توجه به التماس های او خاک فقط می ریختم تا اینکه آخرین کلمه رو گفت ، گفت: یا ابتا، بابا ، این آخرین کلمه اش بود و بعد خاک رو روش ریختم و آمدم خونه.

یا رسول الله این گناه دیگه بخشودنی نیست…………….پیغمبر چی کشید که این رو شنید با اون دل با اون قلب رؤف ،  یا رسول الله این بخشودنی هست.

پیغمبر فرمود مادرت زنده است ؟ گفت : نه یا رسول الله . فرمود : خاله ات زنده است ؟ گفت بله یا رسول الله .فرمود : برو به خاله ات احسان کن ، اکرام کن ،جبران این گناه. به خاله ات احسان کن جبران این گناه.

الله اکبر از این دین که بن بست نداره . الله اکبر از این پیغمبر چه جوری راه نشون می ده ، اصلا کی به ذهنش می رسه جبران اون گناه یک همچین کاری باشه ، الله اکبر از مادر که چه نقشی داره که احسان کردن به شبیه مادر یعنی خاله جبران اون گناه باشه ، نقش مادر به این بزرگیه اون های که میخواید عاقبت به خیر بشید مادر و پدر تون خصوصا اونای که زنده هستن رو قدر بدونید وسیله ی عاقبت به خیری کنارتونه ، اونای هم که از دنیا رفتن به یادشون باشید.”

           برگرفته از سخنرانی ایام فاطمیه ی حاج آقای عالی

امید وارم که مطلب مفیدی بوده باشه نظر بدین در مورد این مطلب خوشحال میشم.

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



[پنجشنبه 1394-01-20] [ 06:14:00 ب.ظ ]





  یا مهدی جان به جان مادر ت حضرت زهرا (سلام الله علیها) ظهور کن   ...

 

به احترام غم مادرت بیا مهدی

به قدر عمر کم مادرت بیا مهدی

به چادری که شده پرچم عزاداری

به پرچم علم مادرت بیا مهدی

به قامتی که قیامت نمود در مسجد

قسم به قد خم مادرت بیا مهدی

به ناله ای که فراخوانده پشت در نامت

به صوت دم به دم مادرت بیا مهدی

به فاطمیه قسم ای نماد حزن علی

به داد داغ غم مادرت بیا مهدی

 

 

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



[چهارشنبه 1393-12-13] [ 10:25:00 ب.ظ ]





  آغاز فاطمیه   ...

ای بی قرار لحظه های فاطمیه

مردم ز هجرت در عزای فاطمیه

تا روی زیبای تو را یک شب ببینم

چون شمع می سوزم به پای فاطمیه

آقا بیا یاری بده این اشک ها را

سخت است بی تو روضه های فاطمیه

این روزها گفتم کمی مثل تو باشم

مشکی به تن کردم برای فاطمیه

بگذار با یاد سبک بالان جبهه

پرپر شوم گردم ، به پای فاطمیه

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



 [ 10:15:00 ب.ظ ]





  مناجات با امام زمان (عج)   ...

کاش تا خیمه ی سبزت برسد فریادم

من از آن روز که در بند توام آزادم

عاشقم دست خودم نیست ، بگو تا چه کنم

دل به یک یوسف گم گشته ی زیبا دادم

باز من ماندم و پرونده ی امضا نشده

کاش با یک نظر لطف کنی دل شادم

شدم آن تیر که در چله ای از وسوسه هاست

شده ام صید و گناهان جهان صیادم

عافیت در دل من راه بصیرت بسته

شد هوس جای تو موعود من و میعادم

در دلم زوق گناه و به لبم نام شماست

بنده ای بی صفت و هر چه که بادابادم

ترسم این چشم به دیدار تو عادت نکند

بس که بر جلوه ی صد رنگ گنه معتادم

یا صاحب الزمان ادرکنی ادرکنی ادرکنی ( به جان صاحب الزمان هر کسی این شعر زیبا رو میخونه برای من دعا کنه خیلی محتاجم)

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



[سه شنبه 1393-10-23] [ 05:47:00 ب.ظ ]





  آقا به دادم می رسی ؟!؟   ...

سنگینی باری که خداوند بر روی دوش ما میگذارد آنقدر نیست که کمر مان را خرد کند،
آنقدر است که ما را برای دعا کردن به زانو در آورد.
وقتی به زانو در آمدی فراموشمان نکن محتاجیم به دعا

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



[یکشنبه 1393-10-14] [ 03:31:00 ب.ظ ]





  حقیقت تلخ ...باید به خودمان بیاییم..   ...

مثل هر بار برای تو نوشتم:


دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟

و ای کاش که این جمعه بیایی!

دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟


تو کجایی؟ تو کجایی…
و تو انگار به قلبم بنویسی:

که چرا هیچ نگویند

مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟

و عجیب است

که پس از قرن و هزاره

هنوزم که هنوز است

دو چشمش به راه است

و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است

که گویند

به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!

و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!

=-=-=

جواب امام زمان:

تو خودت!

مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،

ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟

تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،

ز غمخوارگی و مهر و عطوفت

تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟

چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟

چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟

چه کسی راه به روی تو گشوده؟

چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد

چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد…

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی…

تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی…

هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.

خواهش نفس شده یار و خدایت ،

و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،

و به آفاق نبردند صدایت

و غریب است امامت

من که هستم ،

تو کجایی؟

تو خودت کاش بیایی

به خودت کاش بیایی…!

=-=-=-=-=

اللهم عجل لولیک الفرج

و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته

و المستشهدین بین یدیه
موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



[جمعه 1393-10-12] [ 06:54:00 ب.ظ ]





  انتظار   ...

تمام اشکــــــ های من

برای شستشوی جاده های انتظار توست

و چشــــــم های من

فدای گامهای استوار تـــــو…

اللهم عجل لولیکــــــ الفـــــرجچشم هاي منظر

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



 [ 06:51:00 ب.ظ ]





  يا صاحب الزمان   ...

آسمــــان ، از تو خبر داشت

ولی مــا از تــــو

سهم مان بی خبری بود، نمی دانستیم

آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

از تو بر ما گذری بود ،نمی دانستیم

این همه چشم به راهی نگرانم کرده

خــود ایــن هم نظـــری بــود

نــمی دانستیـــم …

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



 [ 06:50:00 ب.ظ ]





  همين كه.....   ...

كاش مي شد

گاهي

آدم از خودش فاصله بگيرد

خيلي دور نه

همين كه تا سر كوچه بدود

ببيند

كسي كه بايد بيايد

مي آيد يا نه !!!

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



 [ 06:46:00 ب.ظ ]





  " دلتنگم و دیدار تو درمان من است "   ...

http://upload7.ir/images/57337393554136133980.jpg

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



[پنجشنبه 1393-10-11] [ 12:18:00 ق.ظ ]





  یا امام زمان ....   ...

http://axgig.com/images/54189528490296440494.jpg چه عجب …

 

همه با سلام آغاز میکنند ولی انگار آغاز آشنایی ما با خداحافظ بوده است

 

حتی یک لحظه قبل از رفتنت را در یاد هیچ کس نیست …

 

نمی دانم !!

 

نمی دانم وقتی زمان می گذرد سهمم از بی تو بودن بیشتر می شود

 

یا به تو نزدیک تر می شوم

 

خدا کند به اندازه یک سلام وقت بماند !!!!!

 

کاش میشد ببینمت …

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



 [ 12:16:00 ق.ظ ]





  یا امام زمان ....   ...

امروز جمعه نیست …

” آقای “ من …

قرار نیست که فقط غروبهای ” پنجشنبه “ تا غروب ” جمعه “

سراغت را بگیریم …

قرار نیست فقط ” جمعه ها “ انتظار ” ظهورت “ را بکشیم …

آری …

” شنبه “ هم می شود از ” دوریت “ ناله سر داد …

” یکشنبه “ هم می شود ” انتظارت “ را کشید …

” دوشنبه “ هم می شود دنبال ” گمشده “ گشت …

” سه شنبه “ هم می شود با ” آقا “ درد دل کرد …

” چهار شنبه “ هم می شود به خاطر ” آقا “ گناه نکرد …

یا بن الحسن

دوریت ” درد ” بی ” درمان ” است

ای ” پسر فاطمه ”

امروز ” جمعه ” نیست اما … ” دلم ” برایت ” تنگ ” است

السلام علیک یا ابا صالح المهدی ( عج )

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



 [ 12:14:00 ق.ظ ]





  آقا " تقصیر " شما نیست ... که " تصویر "شما نیست من آیینه ای پر شده از گرد و غبارم ..!   ...

http://www.axgig.com/images/32281671591975523528.jpg

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



 [ 12:10:00 ق.ظ ]





  برای فرمانروایی که زنده است ولی غریب واقع شده است دعا کنید خلوتی با او داشته باشید. او مهربانترین فرد عالم است یا مهدی یامهدی   ...

یامهدی

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



 [ 12:05:00 ق.ظ ]





  ما می توانیم از از ادامه غیبت امام زمان جلوگیری کنیم به خدا می توانیم اگر بخواهیم   ...

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



[چهارشنبه 1393-10-10] [ 11:59:00 ب.ظ ]





  هر چند می دانم تعطیلی در دوران امام زمان به گونه ایی دیگر است . اما به امید آن روز می دانم آن روز نزدیک خواهد آمد   ...

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



 [ 11:58:00 ب.ظ ]





  السلام علیک یا ابا صالح المهدی   ...

39-www.madahi-download.blogfa.com

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



[سه شنبه 1393-10-09] [ 12:06:00 ق.ظ ]





  حدیث نفس   ...

“یادم باشد صلوات؛ ریشه گناهان را می خشکاند.”

” یادم باشد اگر می خواهم ببینم چه قدر به ائمه وصل شده ام باید ببینم چقدر نفرت از گناه و شوق به عبادت دارم.”

“نماز فرصت عاشقانه ی زمین است؛ کسی که نماز نمی خواند عاشقی نمی داند.”

” یادم باشد خدا بین من و قلب من است .هر چیزی را قبل از آنکه حتی در قلبم حس کنم؛ خدا از آن با خبر است.”

” یادم باشد به پدرم نیکی کنم؛ در برابر او فروتن باشم و در حضور او صدایم را پایین بیاورم.”

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



[دوشنبه 1393-09-10] [ 02:52:00 ب.ظ ]





  حدیث نفس   ...

امروز برای شهدا وقت نداریم

ای داغ لاله تو را وقت نداریم

با حضرت شیطان دلمان گرم گناه است

ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

در عافیت آباد جهان بزم نشینیم

چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

اندازه یک قبله دعا وقت نداریم

در کوفه تن،غیرت ما خانه نشین است

بهر سفر کرب وبلا وقت نداریم

تقویم گرفتاری ما پر شده از زرد

ای سرخ گل لاله ترا وقت نداریم

هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



[یکشنبه 1393-09-09] [ 02:58:00 ب.ظ ]





  اربعین در راه است   ...

سلام بر خون خدا.
سلام بر رحمه الله الواسعه.
سلام بر نور چشم رسول اکرم ـ‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ـ.
سلام بر فرزند شهید امیر المومنین ـ‌علیه‌السلام‌ـ و بی بی فاطمه زهرا ‌ـسلام‌الله‌علیها‌ـ.
سلام بر شافع روز جزا.
سلام بر آنکه ملائک در عزایش می گریند.
سلام بر کسى که بیعتش را شکستند.
سلام بر آقایى که حامى دیگران بود و خود بی یاور ماند.
سلام بر محاسن خضاب شده‏‌اش.
سلام بر چهره به خاک و خون آلوده‏‌اش.
سلام بر دندان کوبیده‏ مولا با چوب خیزران و چوب دستى عبیداله ملعون.
سلام بر سر مقدسی که بر فراز نیزه عدوان زده شد.
سلام بر تشنگى کشیده در کنار نهر آب
سلام بر حسین ـ‌علیه‌السلام‌ـ و فرزندان فرزانه و اصحاب عزیزش
و سلام بر دشت تفتیده عشق!
سلام بر میدان عشق بازى یاران عاشق دلباخته کوى معشوق
سلام بر تو اى کربلا
سلام بر تو اى دشت پر بلا
سلام مرا با گلوى بغض فرو خورده‏‌ات و چشمان مواج از دریاچه اشک دلتنگى‏‌ات و با جگر سوخته‏‌ات و قلب پاره‏پ‌اره‏‌ا‌ت پاسخ گو.
کربــلا! مى‏خواهم که با تو سخن بگویم!
مى‏خواهم بقچه حرف‌هاى بردوش مانده‏‌ام را براى تو پهن کنم نمى‏‌دانم، نمى‏‌دانم تاب شنیدن حرف‌هایم را دارى یا نه؟ با تو سخن می‌گویم تویی که آن محزون‌ترین روز را در خود دیدی! تویی که از غم مولایت از ازل تا به ابد عزاداری!
کربلا از غروب عاشورا بگو…
براستی آن روز چه کشیدی؟ شنیده‌ام که غروب روز عاشورا براى تو سخت التهاب آور بود؟
یقین دارم که اگر در اسارت خاک نبودی هر آن لباس رزم بر تن می کردی و غران و آتشفشان بار، بر آن ملعونان و نفرین شدگان ابدی، حمله می بردی!
کربلا! بگو که آن سه روز و دو شبى که پیکرهاى شقایق رنگ قافله عشق بر پیشانى پینه بسته‏‌ات میهمان بودند با آنان چه ها گفتى؟
کربلا برایم از اصحاب بگو! آنان که با وفاترین اصحاب تاریخ بودند. از چهره‌های برافروخته و هیجان‌زده شان برای تکه تکه شدن در راه حسین ـ‌علیه‌السلام‌ـ بگو…
کربلا از علی اکبرـ‌علیه‌السلام‌ـ بگو که شبیه‌ترین بنی هاشم به رسول الله ـ‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ـ بود آنقدر که آن ملعونان لحظه‌ا‌ی پنداشتند مبادا رسول خدا ـ‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ـ به میدان آمده! از داغ شهادت فرزند بگو چگونه قلب سید الشهدا ـ‌علیه‌السلام‌ـ را جریحه دار کرد! از آن لحظه‌ای بگو که آقا از روی اسب میدان را تماشا می‌کرد پی در پی با هر ضربه علی می گفت ماشاءالله! لا حول و لا قوه الا بالله! و به یکباره ذکر لبش شد:
“انا لله و انا الیه راجعون"!
از لحظه ای بگو که سر در کنار پیکر دردانه اش گذاشت و ملتماسانه منتظر بود تا فرزند بار دیگر پدر را صدا بزند! از پیکر مثله شده و اربا اربا شده عزیز زهرا(س) بگو! بگو برایم چگونه جوانان بنی هاشمی بدن علی اکبر(ع) را به خیمه ها بازگردانیدند! بگو…    
کربلا از قاسم(ع) که امانت برادر بود بگو! از پسر بچه ای که خطاب به عمویش شهادت را “احلی من العسل” خواند! او که هیچ لباس رزمی اندازه تنش یافت نمی شد! از لحظه ی وداع برادرزاده با عمویی بگو که برایش پدر بود! از نبرد حیدری فرزند مجتبی(ع) بگو و از پیکر قد کشیده اش پس از شهادت…
کربلا از باب الحوائج 6 ماه، مظلوم ترین مظلوم تاریخ بگو! از علی اصغر(ع) آن طفل شیرخواره ای که آن دم که نوای “هل من ناصر ینصرنی” پدر را شنید خود را از گهواره بیرون پرت کرد تا به یاری پدر غریبش بپیوندد! بگو که چگونه تیر سه شعبه گلوی نازنینش را درید و او را در آغوش پدر شهید کرد…
کربلا بگو: «سقاى تشنه لب‏» یعنی چه؟ آیا عجیب نیست؟ مى‌‏دانم که در حافظه‏‌ات این تصویر مانده است آنجا که سقایى تشنه لب بر لب آب جان به جانان تقدیم کند. از ان لحظه ای بگو که فاطمه زهرا(س) ناله میزد: “وای پسرم!” ازاولین و آخرین باری بگو که قمر بنی هاشم، مولایش را برادر خطاب کرد! از داغ زاده ام البنین (س)  بگو که کمر مولا را شکست! از لحظه ای بگو که حسین (ع) دستان بریده عباس (ع) را در آغوش گرفته بود و می بوسید! از آن لحظه ای که آقا به سوی خیمه‌ها رفت و پرچم خیمه عمو را پایین کشید، ناله اهل حرم بلند شد و امیدشان نا امید! حرم…عمو…آب…عطش…!
کربلا بگو آیا یادت هست که خیل خصم سر کبوتر قافله سالار عشق را بر سر نیزه کردند و با خود بردند ولى هنوز دشت پر از نور و صفا بود؟ خیمه‏‌هاى اهل حرم را به آتش کشیدند تا شاید خشم و غضبشان فرونشیند و غافل از اینکه آه طفلان حرم باز آنان را به آتش خواهد کشانید!
کربلا از دل ام المصائب (س) بگو! از حرقه قلب دخت امیرالمونین(ع)! بگو که چگونه آتش گرفته بود و زبانه‏‌هاى جانسوز غم سنگین دل زینب (س) همچنان و پس از سال ها گذر از آن واقعه دل اهل ولاى على (ع) را به درد مى‏‌آورد.کربلا برایم از سخت ترین و عاشقانه ترین خداحافظی تاریخ بگو. آن دم که حسین(ع) برای آخرین بار به خیمه خواهر رفت.
کربلا می دانم درد کشیده و غم دیده ای ولی تو هیچ گاه سوخته آتش فراق مولا نبودی! کربلا تو تازیانه و سیلی نخورده ای!تو غم غربت نچشیده ای! تو سرپرست کاروان یتیمان و رنج کشیده ترین طفلان تاریخ نبودی! ای کربلا امان از دل زینب(س)! امان از دل زینب(س)! امان از دل زینب (س) که چه گذشت بر او!
این ها را من برایت می‌گویم میدانی درشام آن ملعون منحوس طلعت برای رقیه(س) چه هدیه ای فرستاد؟ می دانی…
آه! آه! آه! این ها را ندیدی ولی من طاقت ادامه ندارم! نمی خواهم روضه خوان تو باشم‌ که نه تو تاب شنیدن داری و نه من تاب گفتن!  
کربلا تو از روز ازل از خورشید حسین (ع) سوختی و در عزایش خون گریستی، شاید به همین خاطر باشد که انقدر سوزانی و خشک!
ای کربلا تو بزرگ ترین مصیبت تاریخ را کشیده ای. مصیبتی به وسعت زمین و آسمان ها و به پاداش این داغ بزرگ خداوند بر تو منت نهاد و پیکر دردانه اش را در تو جای داد تا مرهم غمت باشد و تو افضل سرزمین های عالم شدی! و تو را با خاک تفوق داد!ای کربلا تو خاک نیستی اگر نه خوردنت مستحب نبود!
کربلا نامت را که بر زبان جارى مى‏‌کنم سیل اشک از دیدگانم جارى مى‏‌شود نمى‏‌دانم و واقعا هم نمى‏‌دانم چه سرى در میان نهفته است در حیرتم که کام جان تو از فرط تشنگى خشک خشک است ولى دل من از دورى روى تو و از زمزمه نام تو به دیدگانم فرمان سیل اشک مى‏‌دهد و…
تو خود بگو چه رازى در این میان نهفته است.
کربلا مدت‌هاست در آرزوى دیدار تو مى‏‌سوزم و مى‏‌سازم
کربلا عطش استشمام بوی سیب وجودم را ذوب می کند
کربلا تو خود عنایتى کن و مرا به آستانت ‏بخوان
کربلا جواب سلامم را بده با هر زبانى که تو را بیشتر رضاست !
و ای کربلا می دانم تو هم مثل ما منتظری! منتظر منتقم خون حسین (ع)!

الهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم…
عجل لولیک الفرج
عجل لولیک الفرج
عجل لولیک الفرج!

منبع: وبلاگ “نوشته های دلتنگی”

موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



 [ 02:18:00 ب.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
سلام دوستان این وبلاگ توسط یک طلبه ی تقریبا تازه کار درست شده امید وارم که مطالب آن برای شما مفید باشه ........